یکی رف..
یه خونه ای داشت،
گذاشت اینو برا فروشرسانی،
زنگ زد به این املاکی گفتش که آقا این خونه ای که من دارم ته کوچه اس، همسایه ها همه سن بالا، این درختا برگاش میریزه، نمیدونم رفت و آمدی نیستش، ته کوچه تاریکه و اینا ....
از اون طرف هم دنبال خونه میگشت و یه املاکی دیگه، دو تا سه تا یکی دوهفته اینا گشت و ...
یه جایی بهش زنگ زد و گفتن آقا ما یه خونه داریم با این بوجه شما،
دید یه ذره از بوجه ای که خونش داره به عرضه میره بیشتره...گفتش که خب چجور خونه ایه ؟گفت آقا یه خونه ای هستش کوچه مشجر، از اون محله های اصیل، همسایه ها همه اصیل، رفت و آمد زیاد ندارن شلوغ کنن، درختای بزرگ، خونه اصالت دار، دیوار های آجری..،
هی دلش رفت دلش رفت دلش رفت گفت خب آدرس بده برم ببینم..
گفت خیابان فلان کوچه فلان...
دید خونه خودشه !
بسیاری اوقات ما کسایی رو که داریم، دوستانی که داریم، نزدیکانی که داریم رو باید یک
"باز تعریف بکنیم"
چجوری؟
همین دور شدنی که تعریف کردم..
دور بشم که خوب ببینم چی دارم دیگه ...
#آتناq3d
برچسب:
نویسنده: دانیال مقدم